ایتا پیامک تماس

تذکره خواجه محمدبن صدیق کججانی

۲۲۵.۰۰۰ تومان

شناسه محصول: 1045940042 برچسب:

وزن 260 گرم
تاریخ انتشار

1392

شابک

9789642671748

نوع جلد

سخت

زبان

نوبت چاپ

1

تعداد صفحات

82

قطع کتاب

رقعی

عنوان فرعی

تحفه اهل بدایات و هدیه اهل نهایات

ناشر

مترجم

نویسنده

فهرست

خطبۀ آغازین رساله

شرح حال مؤلف

حکایت مجلس دوم مولانا با حضرت خواجه قدس سره

القول فی سبب تألیف هذه الرساله

شنیده ها و حکایات

الخطبه

الوصیه

پندنامه شیخ سعدی علیه الرحمه

آیات

احادیث

اعلام و اصطلاحات

بخشی از مقدمه

حضرت شیخ العارف المحق المحقق صاحب الرموز و الحقلیق و مبیّن الرّسوم و الطرائق قدوه السالکین و قبله الناسکین و مطاع اعاظم السلاطین و متبوع اکارم الخواقین سلطان العارفین و برهان المتّقین الواصل الی جوار الله المنجی الخواجه شمکس الملّه و الحق و الحقیقه و الطریقه و الدین محمدبن صدّیق بن محمد الکججی رحمه الله علیه و احسن الینا و ال

بعد از تقدیم وظایف حمد حضرت احدیت و تمهید مراسم ثنای بارگاه صمدیت تعالی شأنه و جل سلطانه و ترتیب رواتب صلوات نامیات و تحف تحیّات زاکیات بر روضۀ مطهره خواجه کاینات به مشهد معطر خلاصه موجودات.

از متن کتاب

حکایت مجلس دوم مولانا مشارالیه با حضرت خواجه قدس سره و تصرف کردن خواجه در او مقید شدن شدن مولانا به قید ارادت و اعتماد

بغد از آن که این فقیر ضعیف در فصل خریف به عتیه بوسی آن آستان ولایت آشیان مشرّف گشته بود و آن حضرت بر مقتضای اتّقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله در مملکت وجود این شکسته سیر کرد، و مشرب و استعداد و موانع و حجب به تمامی بر او منکشف شد، در همان مجلس اول روی مبارک به یکی از مریدان و ملازمان خودآورده بود که او را محمد اسکاف گفتندی و به لفظ مبارک در حف این فقیر فرمود که: «اگر این بار گران بر دوش و گردن این شخص نبودیِ، او از اهل دیه ما شدی و در دایره فقر و مسکنت درآمدی».

القصّه صحبت ها داشته و بعد وداع نموده به شهر آمدم. باز شبی از شب های زمستان متوجه قریه کججان شدم، چون صبح طلوع کرد بدان جا رسیدم و در منزل آن بزرگ دین درآمدم، احرام نماز صبح بسته بود و مولانا جلال الدین قفّالی و پسرش مولانا کمال الدین فقّالی بدو اقتدا کرده بودند، من نیز اقتدا کردم.

القول فی سبب تألیف هذه الرساله

باعث بر جمع این کلمات و نظم این عبارات آن بود که وقتی از اوقات از حضرت آن موصل اصحاب مقامات و معدن عبادات و طاعات قدس الله سره شنیدم که فرمود:

بدان ای مولانا که چون مرد حقانی از این سرای فانی نقل کند وارثان او از پسران و برادران عالم آب و گل نباشند، بلکه وارث او کسی باشد که مظهر علم و عمل و حال و مقال او باشد و طریق هدایت و ارشاد او بر دست او گشاده شود، خواه فرزند طینی باشد یا برادر دینی. که سخن های مجمل او را تفسیر طلب کند و کلمات مختصر او را مبسوط به سمع مردم رساند و مردم را شناسا گرداند به وردّ و کرد او و طریقه ای که در حالت حیات بر آن بوده باشد – از معرفت الله و معرفت اوامر و احکام الهی و حظّ استعداد او از انوار و فیض رحمانی – تا اگر طایفه ای در حال حیات در محبت و متابعت و تعظیم او تقصیر کرده باشند بعد از وفات او چون سیرت و آداب او معلوم کننده تدارک آن بکنند و متابعت او بر خود لازم دانند، زیرا که هرچه آدمی بر آن قدرت دارد، در آن رغبت نمی کند و هرچه از آن عاجز ماند، خواهد که به شعف و محبت و حرص هرچه تمام تر به تحصیل آن قیام نماید.

حکایتی دیگر از کرامات خواجه

و همچنین حکایت کند مؤلف رساله مولانا حسن پلاسی صوفی شیرازی رحمه الله علیه که در ماه رمضان سنه خمس و سبعین و ست مائه در شب قدر به حضرت آن بزرگ دین و پیشوای اصحاب یقین رفتم، و غیر از من کسی دیگر در آن شب در صحبت شریفش نبود، چون از نماز و اوراد فارغ شدیم به من اشارت فرمود که: برخیز و امامت کن و دو رکعت نماز بگزار و تمامت قرآن در این دو رکعت نماز ختم کن و من مأموم باشم…